حمد الله مستوفى قزوينى

216

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بود يازدهم از دوازده امام * كه محروم از حقِّ خود شد تمام برآنند شيعه كز او معتمد * بدان كينه جسته ز روى حسد بُدش بيست و هشت سال كم چند روز * كه از جان او شد جهان كينه‌توز نبُد غير مهديش فرزند نيز * چو ز اين‌گونه او را پرآمد قفيز مخالفت يعقوب ليث با خليفه و هلاكش 20 چو سه سال بگذشت ز اين داستان * جهان گشت دمساز با راستان هوس كرد يعقوب ليثى چنان * به مردى شود پادشاه جهان به جنگ خليفه سپه ساز كرد * در جنگ بر لشكرش باز كرد ز مرز خراسان به حلوان كشيد * خبر ز او به پيش خليفه رسيد موفّق به فرمان به پيكار او * روان گشت با لشكرى جنگجو 25 پس از جنگ يعقوب شد در گريز * به اهواز از آن بوم و بر رفت تيز در او روز عمرش درآمد به سر * به ديگر سرا كرد از آنجا گذر غيبت امام معصوم محمّد المهدى ، رضى اللّه عنه « 1 » چو شد بر دو صد بيش شصت و چهار * به سامرّه در شد دگرگونه كار امام گزين مهدى نامور * محمّد كه او را حسن بُد پدر شد از چشم مردم نهان ناگهان * نديدند ديگر كسش در جهان 30 به سردابه‌اى شد به ماه صيام * نيامد برون بعد از آن ز آن مُقام در آن وقت نُه ساله بود آن پسر * كه غايب شد و كس نديدش دگر برآنند شيعه در اين گفت‌وگو * كه مهدى آخر زمانست او به جايست و تا اين زمان چند تن * ورا ديده‌اند دور از اين انجمن چو وقت ظهورش شود آشكار * شود باز « 2 » از حكم پروردگار 35 سماعيليان راست ايدون گمان * كه مهدى به مغرب درون شد عيان

--> ( 1 ) سب : عنوان دوم ناخواناست . ( 2 ) ( ب 34 ) ( دوم ) . در اصل : شود بار .